شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 9

نفثة المصدور ( فارسى )

و اعتبار است ، لازم است تا نخست به نقل عبارتى از كتاب كه تعبير « روزبروز فروشده » در آن آمده ، بپردازد : « . . . هنوز سعادت ريزه‌اى كه بپروبال آن مىپريدم ، نه چنين كه هست بيجان بود ، و روزبروز فروشده ، بدين‌صفت - دور از همه دوستان - برنگشته بود . . . » و سپس براى رفع اشكال و توهّم از ايشان ، كه بازهم محتملست فرصت نيابند تا در مطالب و مباحث كتاب با دقّت و تأمّل نظر فرمايند ، و نيز براى آن‌دسته از خوانندگان ارجمند اين سطور ، كه به نفثة المصدور دسترس ندارند ، خلاصه‌اى از آنچه درباب معنى اين تعبير در فرهنگ لغات و تعبيرات كتاب آمده ، نقل كند : « روز ، در اينجا بمعنى آفتابست ، و « روز فروشده » يعنى كسى كه آفتاب خوشبختى و عمر وى روى به أفول گذارده ، و شب تيره‌بختى و هلاك وى فرارسيده باشد » . امّا اينكه به دلخواه و صرف به تبع حدس و ظنّ و توهّم ، بىآنكه به اتّفاق همهء نسخ در وجود « باء » حرف اضافه ، در « روز » دوم ، ادنى التفاتى فرمايند ؛ افاده و افاضه فرموده‌اند كه به تصوّر ايشان « روزروز فروشده » - به اضافهء « روز » اوّل به « روز » دوم - صحيح مىنمايد ، بايد معروض افتد كه : هرچند نظر اين بنده در حواشى و تعليقات كتاب بر اين بوده ، كه از شرح و توضيح عبارات ساده و مفهوم درگذرد ، براى زدودن هرگونه غبار توهّم از آيينهء خاطر آن معلّم فاضل ، به بيان مراد مؤلّف از ايراد عبارت سابق الذّكر مىپردازد ، بدين تقريب كه : « . . . هنوز خوشبختى اندك و به غايت ناچيزى كه به مدد پروبال آن پرواز مىكردم ، چنين كه امروز هست ، بيجان نبود و ( آفتاب اين سعادت ) ، بدين‌سان - دور از همه دوستان - هر روز از روز ديگر فرومرده‌تر ، برنگشته ، و روى به أفول نگذارده بود . . . » . 4 - [ ص 12 سطر 4 چنين نوشته شده است ( و از شبهاى هلالى در سير متوالى ليالى بيض مىشناخت ) در اينجا ( مىشناخت ) تصوّر ميرود كه چندان مناسب نباشد و ظاهرا ( ميساخت )